<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> زاهدان بلاگ</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 20 Feb 2014 09:08:44 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>وسیع باش و تنها</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/395</link>
<description>وبلاگ هبوط در کویر نوشت: 		 وسیع باش و تنها،و سر به زیر و سخت 			 		 		 			 			 			 				 			 				 ·٠•♥اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ♥•٠· بار خدایا! بیامرز برای من آن گناهانی را که بلا را نازل می کنند و باز هم تکرار... گناه و خطا از من و بخشش و رحمت از تو... ·٠•♥اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّـرُ النِّعَمَ ♥•٠· (محبوب من! بیامرز برای من آن گناهانی را که نعمت ها را دگرگون می سازند) خدایا! آن هنگام که امید</description>
<pubDate>Thu, 20 Feb 2014 09:08:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/395</guid>
</item>
<item>
<title>از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین.....</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/394</link>
<description>وبلاگ صحرای کربلا نوشت: از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین..... 				 از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین منم غلام کسی که بود گدای حسین دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم یکی برای حسن آن یکی برای حسین یقین که آتش دوزخ حرام گردیده به جسم آنکه بود یار آشنای حسین برای بخشش کوه گناه یک راه است بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین کبوتر دل عشاق هر شب جمعه نشسته است روی گنبد طلای حسین خدا کند که شبی زائر حرم گردیم و جان دهیم همان شب به کربلای حسین به گوش جان تو اگر بشنوی</description>
<pubDate>Thu, 20 Feb 2014 09:03:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/394</guid>
</item>
<item>
<title>سلام...</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/393</link>
<description>وبلاگ عطر بهشت نوشت: سلام به تو ای نور خدا، در تاریکی های زمین! هرصبح که سلامتان میدهم به امید روزی هستم که جوابتان را با گوش جان بشنوم... مولای من ، تا آن روز سلامت می دهم... السلام علیک یا مهدی جان...</description>
<pubDate>Wed, 19 Feb 2014 10:03:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/393</guid>
</item>
<item>
<title>به خواهرم چیزی نگو...</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/392</link>
<description>وبلاگ کافه کتاب نوشت: خادم حرم امام رضا ( ع ): دختــر بچـه شفا گرفتــه بـود ازش سوال کردم چه دیــدی و چه شنیـدی ؟ دختــرک بـا آرامشی خاص گفت هیچ فقط پــدرم را خبـر کنیــد ! پـــدرش را آوردنـــد . گفت : بابا ، امـام رضـا بهم گفت : بـه بابات بــگو بـه خواهرم چیــزی نگه ! پــدر بـه خادم گفت : دخیل کـه بستم بـه امـام رضــا گفتـم : می خوای دختــرمو شفا نـدی شفا نــده . اما بــرگردم قـم بــه خواهرت گلایــه ميكنم ...</description>
<pubDate>Wed, 19 Feb 2014 09:58:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/392</guid>
</item>
<item>
<title>عاق والدین</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/391</link>
<description>پیامبر (ص) فرمودند: از عاق والدین پرهیز کنید، زیرا بوی بهشت از مسیری هزار ساله استشمام می‌شود، ولی عاق والدین آن را استشمام نمی‌کند. (بحارالانوار، ج71، ص62)</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 09:24:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/391</guid>
</item>
<item>
<title>تنهایی</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/390</link>
<description>من فکــــر می کنم کســـی که تنها باشــد کسی که خیلـــی تنها باشد دوست دارد فقط با خــــــدا حرف بزنــد بـــرای دلتــــ... قـــــرآن بخــــوان آرام شــــــود ...</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 09:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/390</guid>
</item>
<item>
<title>دور شده ام ....... نجاتم بده....</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/389</link>
<description>وبلاگ هبوط در کویر نوشت: 		 وسیع باش و تنها،و سر به زیر و سخت 			 		 		 			 			 			 				 دور شده ام ....... نجاتم بده.... 			 				 کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم / گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را / تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم . . . اللهم عجل لولیک الفرج</description>
<pubDate>Sun, 16 Feb 2014 09:15:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/389</guid>
</item>
<item>
<title>غواص به فرمانده اش گفت:</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/388</link>
<description>وبلاگ موج ارام نوشت: غواص به فرمانده اش گفت: اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب! فرمانده گفت اگه مطمئن نیستی میتونی برگردی. غواص جواب داد نه، پای حرف امام ایستادم. فقط می ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه. آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الآن هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم. والفجر۸ ،اروند رود وحشی ، فرمانده تا داد زد یا زهرا (س)، غواص اولین نفری بود که تو آب پرید ! اولین نفری بود که به شهادت رسید! من و</description>
<pubDate>Sat, 15 Feb 2014 09:18:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/388</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت بهلول و آب انگور</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/387</link>
<description>وبلاگ کافه کتاب نوشت: روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟.... بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم.</description>
<pubDate>Sat, 15 Feb 2014 09:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/387</guid>
</item>
<item>
<title>شغلت را عوض کن</title>
<link>https://zahedan92.blogfa.com/post/386</link>
<description>من خودم به درد آخوندی نمی‌خوردم. یک عده هم غصه من را می‌خوردند و می‌گفتند: قرائتی تو در اخلاق که گیر داری، صدا هم که نداری، نمی‌توانی روضه هم بخوانی، پس به چه درد آخوندی می‌خوری؟ و لذا در یک روستا هم که رفتم مرا بیرون کردند. گفتند: تو نمی‌توانی روضه بخوانی. مرا بیرون کردند، یعنی نامه نوشتند به امام جمعه کاشان آیت‌الله یثربی که ما این شیخ را نمی‌خواهیم. روضه می‌خواندم و مردم می‌خندیدند.(خنده حضار).</description>
<pubDate>Thu, 13 Feb 2014 07:54:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>zahedan92</dc:creator>
<guid>zahedan92.blogfa.com/post/386</guid>
</item>
</channel>
</rss>
